Want to create an interactive transcript for this episode?
Podcast: خصوصی - Khosousi
Episode: Saghare Mey - Shajarian,Yahaghi, Mousavi & Akbari
Description: «ساغر می»اجرای خصوصی در منزل پرویز یاحقی مرکبخوانی در شور آواز: محمدرضا #شجریانویولن: پرویز #یاحقینی: محمد #موسویتنبک: سیاوش اکبریدر بعضی از نسخهها این اجرا «سه استاد» نام گرفته شده.“طفیل هستی عشق اند آدمی وپریارادتی بنما تا سعادتی ببریبکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباشکه بنده را نخرد کس به عیب بی هنریمی صبوح و شکر خواب صبحدم تا چندبه عذر نیم شبی کوش و ناله سحریتو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کارکه در برابر چشمی و غایب از نظریهزار جان گرامی بسوخت ز این غیرتکه هر صباح و مسا شمع مجلس دگریبه بوی زلف و رخت میروند و می آیندصبا به غالیه سایی و گل به جلوه گریدعای گوشه نشینان بلا بگرداندچرا به گوشه چشمی به ما نمی نگریبیا که وضع جهان را چنان که من دیدمگر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری”*****“به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا که از چشم بیمارت هزاران درد برچینمالا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینمجهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریادکه کرد افسون ونیرنگش ملول از جان شیرینمز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گلبیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرقچینمجهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقیکه سلطانی عالم را طفیل عشق می بینماگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوستحرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینمصباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیزکه غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم”*****“بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیماگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم”*****“اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمیشود ما راتو را در آینه دیدن جمال طلعت خویشبیان کند که چه بوده است ناشکیبا رابیا که وقت بهار است تا من و تو به همبه دیگران بگذاریم باغ و صحرا را”*****“چندان که گفتم غم با طبیباندرمان نکردند مسکین غریبانآن گل که هر دم در دست بادی استگو شرم بادش از عندلیبانیا رب امان ده تا باز بینمچشم محبان روی حبیباندرج محبت برمهر خود نیستیا رب مبادا کام رقیبانای منعم آخر بر خوان جودتتا چند باشیم از بی نصیبان”*****“ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانیجهان و هرچه در او هست صورتند و تو جانیمن ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارمتو میروی به سلامت سلام ما برسانیتو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالتز پرده ها به در افتاد رازهای نهانیسر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابداسیر خویش گرفتی چنان بکش که توانی”*****“ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم