Want to create an interactive transcript for this episode?
Podcast: خصوصی - Khosousi
Episode: Rahe Veda - Lotfi & Banan
Description: راه وداع - اجرای خصوصی غلامحسین بنان و محمدرضا لطفیسایه: یه مهمونی بود تو خونه ی من که لطفی و بنان باهم آشنا شدن و زدن و خوندن. ببینید لطفی چه محبوبانه و با ادب و فروتنی ساز میزنه،فقط می خواد زمینه رو فراهم کنه که بنان بخونه. وقتی هم فرصت پیدا می کنه خودشو معرفی می کنه و تکنیکشو نشون می ده. خیلی لطیف و خلاصه و با تانی ساز زده. درست مناسب آواز بنان،لطفی ساز و طوری کوک کرد که جای صدای بنان باشه. تا شروع کرد بنان به من گفت: آقای ابتهاج،آقای ابتهاج! مثل آقا حسینقلی می زنه. این حرف بنانه،خیلی قیمت داره، بعد هم لطفی یه دشتی زد. بنان گفت سی سال بود آرزو داشتم با چنین سازی بخونم.بنان شروع می کند به خوندن شعر فروغی بسطامی:خوش آنکه حلقههای سر زلف وا کنیدیوانگان سلسلهات را رها کنیاین آخرین آواز درست و شیوای بنانه... با لذت خونده، اصلا به شوق اومده. با اینکه مستِ مست بوده ببینید چقدر درست و بجا شعر رو تلفظ می کنه. به آکسانها توجه کنین، ایده آله شعرو این طور خوندن. اصلا آوازو کنار بگذارید... لطفی وقتی بنان می خوند هی می گفت: به به . من خیلی از این روحیه لطفی خوشم می آد.اصلا آواز از این لطیف تر نمی شه. مثل شعر سعدیه! روان، مو به مو درست.. یه تیکه کم و زیاد نداره... اواز بنان شعرو ده مرتبه می آره بالا ... بنان می گفت رهی رو من رهی کردم! راست میگفت... یه روز به من گفت: آقای ابتهاج همه ی شاعر ها از من بدشون میاد. تو چرا از صدای من خوشت میاد؟ گفتم آقای بنان اونها شاعر نیستن. عقلشون نمی رسه !... من از جوونی همه ی آوازهاشو بلد بودم.(برگرفته از کتاب پیر یرنیان اندیش،خاطرات هوشنگ ابتهاج صفحه ۵۲۰)خوش آن که حلقههای سر زلف واکنیدیوانگان سلسلهات را رها کنیکار جنون ما به تماشا کشیده استیعنی تو هم بیا که تماشای ما کنیکردی سیاه زلف دوتا را که در غمتمویم سفید سازی و پشتم دوتا کنیگر عمر من وفا کند ای ترک تندخویچندان وفا کنم که تو ترک جفا کنیتا کی در انتظار قیامت توان نشستبرخیز تا هزار قیامت به پا کنیگفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل بروددلی از سنگ بباید به سر راه وداعتا تحمل کند آن روز که محمل برودکس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستمگر آن کس که به شهر آید و غافل برودچشم بی سرمه سیاهش نگریدروی ناشسته چو ماهش نگریدعذرخواهی کندم بعد از قتلعذر بدتر ز گناهش نگریدحسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندمحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چندما بدان مقصد عالی نتوانیم رسیدهم مگر پیش نهد لطف شما گامی چندچون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقابفرصت عیش نگه دار و بزن جامی چندزاهد از کوچه رندان به سلامت بگذرتا خرابت نکند صحبت بدنامی چندقند آمیخته با گل نه علاج دل ماستبوسهای چند برآمیز به دشنامی چندسرو بستانی تو یا مه یا پرییا ملک یا دفتر صورتگریهر که یک بارش گذشتی در نظردر دلش صد بار دیگر بگذریآفتاب از منظر افتد در رواقچون تو را بیند بدین خوش منظری