Want to create an interactive transcript for this episode?
Podcast: خصوصی - Khosousi
Episode: Concert in Copenhagen - The Art of Improvisation - Lotfi & Ghavihelm(Khosousi.Com)
Description: کنسرت کپنهاگ هنر بداههنوازی در ابوعطا و شوشتری تار سه تار و آواز: محمدرضا لطفی تنبک و دف: محمد قویحلم عکس کاور از دانش ساروییرسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماندمن ار چه در نظرِ یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماندچو پردهدار به شمشیر میزند همه راکسی مُقیمِ حریمِ حَرَم نخواهد ماندچه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماندسرودِ مجلسِ جمشید گفتهاند این بودکه «جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند»غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماندتوانگرا! دلِ درویشِ خود به دست آورکه مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماندبدین رَواقِ زَبَرجَد نوشتهاند به زرکه «جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند»ز مهربانیِ جانان طمع مَبُر حافظکه نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند*******بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشودداغ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشوددیدهٔ عقل مست تو، چرخهٔ چرخ پست توگوش طرب به دست تو، بیتو به سر نمیشودجان ز تو جوش میکند، دل ز تو نوش میکندعقل خروش میکند، بیتو به سر نمیشود*******بیایید بیایید که گلزار دمیدهستبیایید بیایید که دلدار رسیدهستبیارید به یک بار همه جان و جهان رابه خورشید سپارید که خوش تیغ کشیدهستبر آن زشت بخندید که او ناز نمایدبر آن یار بگریید که از عقل بریدهستهمه شهر بشورید چو آوازه درافتادکه دیوانه دگربار ز زنجیر رهیدهست *******ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنیدوز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنیدآمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصارتا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنیدآن يوسفِ چون ماه را از چاهِ غم بيرون كشيددر كلبهي احزان چرا اين نالهي محزون كنيددیوانه چون طغیان کند زنجیر زندان بشکنداز زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنیدیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لبتعبیر این خواب عجب ای صبح خیزان چون کنیدنوري براي دوستان، دودي به چشم دشمنانمن دل بر آتش مينهم، اين هيمه را افزون كنيد*******چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَدچو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رودطریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دلبیفتد آن که در این راه با شتاب رودگدایی درِ جانان به سلطنت مفروشکسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیزخوشا کسی که در این راه بیحجاب رود